تجربه برنده جایزه ریاضی ایرانی دانشگاه

تجربه: برنده جایزه ریاضی ایرانی دانشگاه اخبار علمی و آموزشی

گت بلاگز اخبار سیاسی و اجتماعی صحبت‌های صریح مطهری راجع به آینده اصولگرایی

چهار دوره نمایندگی مردم پایتخت، گرد سفیدی بر موهایش پاشیده، زبده‌تر شده است و از صندلی‎های صحن به جایگاه هیات رئیسه رفته است. 

صحبت‌های صریح مطهری راجع به آینده اصولگرایی

صحبت های صریح مطهری راجع به آینده اصولگرایی

عبارات مهم : ایران

چهار دوره نمایندگی مردم پایتخت، گرد سفیدی بر موهایش پاشیده، زبده تر شده است و از صندلی‎های صحن به جایگاه هیات رئیسه رفته هست.

به گزارش خبرآنلاین؛ شاید اقتدار باهنر در اداره جلسات را نداشته باشد ولی رودربایستی با نمایندگانی که وقت استفاده از تریبون را رعایت نمی‎کنند یا خارج از عنوان حرف می‎زنند را کنار گذاشته و مدتی است که دستور قطع میکروفن ارزش را می‎دهد.

صحبت‌های صریح مطهری راجع به آینده اصولگرایی

سخن از اصولگراترین نماینده‎ای است که مواضع اصلاح‎طلبانه دارد و بیش از همه آنها پیگیر آزادی‎های سیاسی مصرح در قانون اساسی هست. «علی مطهری»

شخصیت ذووجهین او باعث شده است که هم چنین ویژگی‎ای نسبت به نمایندگان اصلاح‎طلب داشته باشد و هم بیش از نمایندگان اصولگرا دلواپس پرسشها فرهنگی و اجتماعی جامعه باشد. می‏‎گوید «خیلی در متن جریانات سیاسی نیستم چه در اصولگراها و چه در اصلاح‎طلب‎ها»؛ ولی حرفش را هم اصولگراها می‎خوانند هم اصلاح‎طلب ها. جهت همین است که یک بار با لیست رایحه خوش خدمت به مجلس هفتم راه می‎یابد و یک‎بار با لیست امید نماینده مجلس دهم می‎شود. سخنرانی‎هایش را همچون بعضی مراسم اصلاح‎طلبان ممکن است بر هم بزنند، ولی کوتاه نمی‎آید و تا مرز پیگیری آمران و عاملان پیش می رود.

چهار دوره نمایندگی مردم پایتخت، گرد سفیدی بر موهایش پاشیده، زبده‌تر شده است و از صندلی‎های صحن به جایگاه هیات رئیسه رفته است. 

اعتراض او به عدم توزیع یکسان تریبون های حکومتی میان جریانات سیاسی، پیشنهادش جهت حل مساله محصورین، موضعش نسبت به حضور دوباره محمود احمدی‎نژاد در فضای سیاسی کشور و موضع متفاوت شورای نگهبان به او، نگاهش به قالیباف و رئیسی به عنوان دو کاندیدای مهم اصولگرا در انتخابات گذشته، نسبت اصولگرایان با ولی فقیه، اتحاد میان اصلاح طلبان و اعتدالیون، موضع جمنا نسبت به اصلاح طلبان، پاسخ به خبرسازی علیه آقازادگی پسرش و ….. از جمله مواردی است که مطهری در کافه خبر مطرح کرد.

مشروح این گفت و گوی یک‎ساعته‎ را در ادامه بخوانید:

در گزارشی که از پیگیری ماجرای صحبت شما در شیراز در مجلس قرائت شد، به اسامی آمران آن اتفاق اشاره‎ای نشده بود در حالی که بر اساس پیگیری‎های شما این انتظار وجود داشت هم آمران معرفی شوند و هم پرونده خودسرها یک بار جهت هر لحظه بسته شود. آیا چنین نشد؟

صحبت‌های صریح مطهری راجع به آینده اصولگرایی

گزارش مربوط به قضیه مشهد بود ولی در هردو ماجرای مشهد و شیراز بحث خودسرها نبود. قضیه مشهد کار دادستان آنجا بود که بدون علت و به طور غیرقانونی سالن را پلمپ کرده بود و قضیه شیراز یک کار شرکت یافته از سوی یک نهاد نظامی بود. ماجرای شیراز به نتیجه خوبی رسید. دو دادگاه به پیگیری آن تخصیص داده شده است داده شد.

یکی دادگاه مهاجمانی که در صحنه حضور داشته و به من حمله کرده بودند که محاکمه شدند و همگی محکوم شدند. در آخرین جلسه دادگاه، آنها عذرخواهی کرده و قبول کردند که اشتباه کرده اند. آنها در اعترافاتشان و بازجویی ها گفته بودند که به ما دستور داده شده است بود و ما دستور را اجرا کردیم و اسم سه نفر از کسانی را که دستور داده بودند اعلام کردند.

چهار دوره نمایندگی مردم پایتخت، گرد سفیدی بر موهایش پاشیده، زبده‌تر شده است و از صندلی‎های صحن به جایگاه هیات رئیسه رفته است. 

البته مجازات این مهاجمان خیلی سبک بود و ما می توانستیم درخواست تجدیدنظر کنیم تا احتمالا مجازات سنگین‎تر شود ولی از اینها گذشتیم و گفتیم که از روی نادانی این کار را کرده اند. به نظرم مهم آمران این ماجرا بودند که شکایت مجددی از آنها کردیم و اخیراَ محکوم شدند. یعنی بالاخره جهت همگی مجازات زندان در نظر گرفتند. به نظرم تا همین مقدار پیگیری ما مثبت و بافایده بود و به طور کلی اتفاق شیراز باعث تحولی در استان فارس شد و آن فضای بسته و خفقان آور باز شد.

البته بعضی همکارانتان در مجلس که نزدیک به جبهه پایداری هستند معترض بودند که مراسم های صحبت آنها هم به هم خورده و اگر مجلس در مورد شما اقدام به تهیه گزارش کرده باید در مورد آنها هم پیگیری شود.

اولاً تاکنون جلسه صحبت من در جایی به هم نخورده. ماجرای شیراز در فرودگاه اتفاق افتاد و ماجرای مشهد هم مربوط به تصمیم دادستان بود، یعنی هردو قبلاً به وسیله نهادی تصمیم گرفته شده است بود، نه این که افرادی بریزند و جلسه را به هم بزنند. بنابراین مورد من با موارد افراد دیگر متفاوت بوده هست. ثانیاً اگر به عنوان نمونه تیپ‎های تندرو اصولگرا صحبت داشته باشند، طرف برابر معمولا حمله‎ای به مراسم‎ آنان نمی‏‎کند و جلساتشان را برهم نمی‎زند.

صحبت‌های صریح مطهری راجع به آینده اصولگرایی

معمولا سخنرانی‎های آنها ممکن است لغو شود. مثل صحبت انتخاباتی آقای رسایی.

بله ممکن است از طرف مسئولان محل برگزاری چنین تصمیمی گرفته شده است باشد. به عنوان نمونه دانشگاهی مجوز نداده باشد و نگاه سیاسی اعمال شده است باشد. ممکن است یک جاهایی تصمیمات غلطی گرفته باشند ولی اینکه بگوییم افرادی از این طرف جلسه آنها را به هم بزنند، تاکنون نشنیده‎ام یا خیلی کمتر بوده است چون هم روش اینها این گونه نیست و هم آن اعتبار را ندارند که دلواپس از برخورد نباشند. طرف برابر خودش را در یک حاشیه امن می داند و احساس می کند که کسی مزاحمش نمی شود. بنابراین نوع برخوردها با جلسات صحبت اشخاص سیاسی متفاوت است.

در قضیه شیراز از همان فرودگاه می درخواست کردند از ورودم به شیراز جلوگیری کنند. ظاهراً هفته قبلش زن کولایی را مجبور کرده بودند از همان فرودگاه برگردد. در مورد صحبت آقای زیباکلام هم اتفاقی شبیه این انجام شده است بود ولی انعکاسی نداشت. یعنی یک نهاد نظامی تصمیم می گرفت چه کسی به دانشگاه بیاید و چه کسی نیاید. ولی در مورد من ماجرا بازتاب داشت و خیلی به ضررشان تمام شد. حتی باعث شد که فضای استان فارس عوض شود و خودکامگی بعضی مقامات و نهادهای آنجا خیلی کم شد و به دنبال آن قضیه استاندار هم عوض کردن کرد.

به نظرم اتفاق شیراز اتفاق خیلی بابرکتی بود و پیگیری‎های قضایی‎اش هم به نتیجه های خوبی رسید. یعنی هم مباشران و کسانی که مستقیما حمله کردند تنبیه شدند و هم آمران درجه دو. نام آمر مهم را هم به لحاظ اینکه الان یکی از مقامات رده بالای نظامی است و اخیراً ارتقاء پیدا کرده نخواستیم اعلام شود. ممکن است بگویید که بهتر بود پیگیری ما ادامه پیدا می کرد تا به محاکمه فرمانده مهم هم برسد. ولی به نظرم همه فهمیدند که منظور کیست و البته او هم متنبه شده است است.

پرمخاطب‎ترین تریبون های عمومی، صداوسیما، نمازجمعه و مساجد هستند. به نظرتان چقدر این تریبون ها بین صاحبان گرایش های سیاسی به طور متوازن توزیع شده است اند تا مواضعشان را اعلام کنند؟

البته حساب مساجد جداست و عوامل مختلفی در آن دخالت دارد. ولی به طور کلی توزیع تریبون های حکومتی ما درست نیست. نگاهشان به شکلی است که اگر کسی در جایی انتقادی به نظام کرده باشد، باید در لیست سیاه قرار بگیرد و فقط کسانی باید از تریبون‎های عمومی حرف بزنند که هیچ انتقادی نداشته و صرفا از نظام تعریف و تمجید کرده باشند. انتقاد از دولت‎ها بحث دیگری هست. اگر دولت هم‎راستای خودشان باشد، شاید انتقاد از دولت را هم نپذیرند ولی اگر دولت نقطه مقابلشان باشد، قضیه تفاوت می‎کند. به نظرم اصل این نگاه غلط است و باید عوض شود چه در تریبون های نماز جمعه و چه در صداوسیما.

نماز جمعه های ما نباید شبیه نمازجمعه های دوره بنی امیه و بنی عباس باشد که دستور و متنی را می دادند و همه باید همان را می گفتند! نمازجمعه شیعه نباید به این صورت باشد. امام جمعه ها باید نظرات خودشان را بدهند، البته طبعا مصالح نظام را هم باید رعایت کنند. اگر سخنان امام جمعه حالت طبیعی داشته باشد و امام جمعه نظرات خودش و مردم را بگوید، خیلی مؤثرتر است تا اینکه مردم احساس کنند دستوری از اوج می آید و ائمه جمعه حرف های کلیشه ای شبیه به هم می‎زنند. در حال حاضر روشن است که همه از یک مرکز دستور می گیرند ‎که این هفته باید علیه فلان شخص صحبت شود یا راجع به فلان موضوع. این امر استقلال ائمه جمعه را از بین می برد. البته ائمه جمعه ای هم داریم که حرف‎های خودشان را می زنند و مستقل هستند ولی تعدادشان کم است.

بازنشسته کردن بعضی از این نیروهای مستقل از یک طرف و انتشار مواضع سیاسی یک طیف خاص از این تریبون از طرف دیگر، چقدر روی ارتباط مردم با ائمه جمعه و اصل حضورشان در چنین جمع های مذهبی تاثیر می‎گذارد؟

طبیعی است هنگامی که شما افراد متفکر و باکیفیت را کنار می گذارید، در ریزش مخاطبان هم تاثیر می گذارد. شخصیت ائمه جمعه و صحبت‎هایی که بیان می شود باید به شکلی باشد که اقشار متفاوت مردم مایل به شرکت در این مجامع باشند نه اینکه فقط یک قشر خاصی شرکت کنند و بقیه خیلی تمایلی به شرکت نداشته باشند. به نظرم این قابل اصلاح است و باید روش‎شان را عوض کردن دهند. هیچ اشکالی ندارد که در نمازجمعه انتقادی هم به دستگاه های زیرمجموعه رهبری شود. در این صورت مردم یک حالت طبیعی احساس می کنند. باید از حالت مصنوعی خارج شویم. در صورت ادامه این روند اعتماد مردم کم می شود. چون احساس می کنند که حرف دلشان گفته نمی شود و طبیعی است که کم کم فاصله بین مردم و نظام ایجاد می شود.

به نظرتان تریبون‎های نماز جمعه از دهه 60 که به عنوان نمونه در پایتخت در اختیار صورت هایی چون مرحوم طالقانی و مرحوم هاشمی رفسنجانی بود، تا دهه کنونی، چه تفاوت‎هایی یافته است؟

در مجموع سطح خطبه ها پایین آمده و پرسشها فکری و اعتقادی و نیازهای روز جامعه کمتر مطرح می شود. دافعه خطبه ها زیاد از جاذبه آنهاست و اصولاً دستوری بودن خطبه ها به این پایگاه مهم اجتماعی سیاسی اسلام ضربه زده هست. باید از علمای بزرگ و مستقلی که زینتی جهت این منصب هستند استفاده شود نه کسانی که این منصب زینتی جهت آنهاست.

گاهی با یک پارادوکس رو به رو هستیم. به عنوان نمونه اینکه بعضی از چهره‎ها علی‎رغم اینکه پرونده‎های متعدد تخلف علیه ارزش وجود دارد همچنان وقت استفاده از تریبون‎ها را دارد ولی بعضی دیگر با اینکه سابقه محکومیت ندارد، با ممنوعیت‎هایی در همین زمینه روبروست. چطور می شود این پارادوکس را جهت مردم توضیح داد؟

آنچه که مردم را خیلی ناراحت و بدبین می کند، همین تبعیض هست. ولی اگر یک سختی‎هایی جهت همه باشد، مردم تحمل می کنند. به عنوان نمونه در مورد پرسشها معیشتی اگر مردم احساس کنند چنانچه محرومیتی است جهت همه هست، خیلی راحت این را تحمل می کنند ولی اگر احساس کردند که تبعیض وجود دارد و عده ای برخوردارند و عده ای محروم، اینجاست که تحمل نمی کنند.

در پرسشها قضایی و حقوق اجتماعی افراد جامعه هم همین طور هست. اگر احساس کنند که تبعیضی وجود دارد، به عنوان نمونه در مورد برخورد متفاوت با مردها خاتمی و احمدی نژاد، نمی توانند این را بپذیرند. این عنوان به عملکرد قوه قضائیه برمی‎گردد. اگر قضات به دنبال این بروند که حق این آدم چیست و حکم واقعی و عادلانه صادر کنند، مردم به آنان اعتماد بیشتری می‎یابند. نه اینکه نگاه کنند که نظر مقامات عالی در مورد فلانی چیست و همان را اجرا کنند. این روش منشأ تبعیض می شود.

البته قوه قضائیه بعضی تصمیمات را به شورای عالی امنیت ملی منتسب می کند که مصوبه آن شورا بوده است.

این خلاف قانون اساسی است و ما اصلا چنین چیزی نداریم. اینکه یک عنوان قضایی را به شورای عالی امنیت ملی محول کنید که آنها تصمیم بگیرند و مجازات کنند، کاملا خلاف قانون اساسی هست. اصلا شورای عالی امنیت ملی کارش این نیست که جهت افراد مجازات تعیین کند و بگوید که کسی باید حصر خانگی شود. البته در یک شرایط اضطراری در حالی که جامعه در حال آشوب هست، در کشورهای دیگر هم این اتفاق می افتد و ممکن است که رهبران را جهت یک مدتی محدود کنند که از اطرافیانشان دور باشند تا این شورش را کنترل کنند ولی هنگامی که کنترل شد دیگر شورای عالی امنیت ملی وظیفه ای ندارد و بقیه کار با قوه قضائیه است.

اگر بناست حصر ادامه پیدا کند، قوه قضائیه باید نظر دهد و اگر باید مجازات سنگین تری هم باشد قوه قضائیه باید تصمیم بگیرد. تصمیمش هم باید بعد از طی روال قانونی اعم از تفهیم اتهام و صدور کیفر خواست و برگزاری دادگاه صالح علنی با حضور وکیل آنها و استماع دفاعیات آنها باشد. همچنین متهم حق درخواست تجدیدنظر داشته باشد و خلاصه باید مراحل قانونی خود را طی کند. علاوه بر این باید پرونده دو طرف ماجرا به طور همزمان پیگیری شود. در این صورت جامعه نتیجه چنین دادگاهی را می پذیرد ولی اگر بدون طی این مسیر، بگوییم که اینها خائن بوده اند بعد بنابراین باید از حقوق اجتماعی ارزش محروم شده است و در حصر باشند و هر وقت دوست داشتیم بیرونشان می آوریم، اصلا قابل قبول نیست. یعنی در هیچ جای دنیا چنین چیزی قابل قبول نیست.

پیشنهاد شما جهت حل این قضیه چیست؟ بالاخره پرونده پرسشها سال 88 باید چه طوری تمام شود؟

به نظرم قوه قضائیه باید سال‎ها قبل این کار را می کرد. باید متهمان دو طرف را می خواست و دادگاه علنی تشکیل می داد و پرونده را می بستند ولی تاکنون کوتاهی شده است و خلاف قانون اساسی عمل شده است هست. اصلا چیزی به نام حصر خانگی نداریم که بدون حکم قضایی کسی را مجازات کنند. این کار خلاف قانون اساسی و غیر قابل دفاع هست. به هر حال ماجرا باید به نحوی حل شود. به نظر من محصوران در طولانی کردن اعتراضات و استفاده دشمن دچار اشتباه شدند. همین هفت سال حصرِ بدتر از حبس را می توان به عنوان مجازات درنظر گرفت و مسئله را تمام کرد.

قانون اساسی خوبی داریم ولی دائما آن را دور می زنیم. درواقع همه حرفهای خوب را در قانون اساسی آورده ایم ولی نهادهایی مثل شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی انقلاب فرهنگی، دادگاه خاص روحانیت و … درست کرده ایم تا قانون اساسی و مجلس را دور بزنیم و کارهایی را که دوست داریم انجام دهیم. این قابل قبول نیست و باید درست شود. البته شورای عالی امنیت ملی در قانون اساسی وجود دارد ولی پرسشها غیرمربوط را به آن ارجاع می دهیم. اینها اشکالاتی است که در نظام ما وجود دارد و دستگاه ها کار خودشان را درست انجام نمی دهند و در وظایف یکدیگر دخالت می کنند.

بخشی از صحبت‎های شما به احضار طرفین پرسشها 88 اشاره داشت. ولی آقای احمدی‎نژاد با اینکه بر اساس بعضی گزارشات مصوب مجلس و دیوان محاسبات متخلف آشنا شده‎اند، حتی در مورد همین پرونده‎ها هم به دادگاه نرفته هست.

همان طور که گفتم این ایراد به قوه قضائیه وارد است که در مواردی استقلال کافی ندارد و این مسئله هست. به عنوان نمونه هنگامی که می خواهند یکی از نزدیکان آقای احمدی نژاد را بازداشت کنند، به دنبال ایجاد تعادل می‎روند و همزمان فرد دیگری از طرف برابر را هم بازداشت می کنند! جهت همین، مردم احساس می کنند که این کارها خیلی واقعی نیست و نوعی بده بستان هست، نه اجرای حق و عدالت.

برخی معتقدند آقای احمدی‎نژاد درحال برنامه ریزی جهت انتخابات آتی مجلس هست. چقدر حضور دوباره ایشان را در فضای سیاسی و مدیریتی کشور جدی می‎دانید؟

بستگی به نظر آقای جنتی و شورای نگهبان دارد که بخواهد ایشان را رد یا تایید صلاحیت کند. اگر تایید کنند که ایشان می آید.

به نظرتان آقای احمدی‎نژاد همچنان محبوبیت مورد نیاز را دارد و صورت رای آوری است؟

اگر از گرمسار کاندیدا شوند رأی می آورند ولی اگر از پایتخت کشور عزیزمان ایران کاندیدا شوند معلوم نیست رأی بیاورند.

این پارادوکس نیست که کسی که عضو مجمع تشخیص مصلحت نظام و منصوب رهبری باشد، چه آقای هاشمی باشد چه آقای احمدی نژاد و از طرف شورای نگهبان رد صلاحیت می شود؟

این می تواند به معنی نظرات متفاوت در درون نظام باشد. شورای نگهبان ایشان را جهت ریاست جمهوری صالح نمی داند ولی رهبری ایشان را جهت مجمع صالح می دانند. به عنوان نمونه می گویند به خاطر تجربیاتی که در دوره ریاست جمهوری داشته از نظرات ایشان استفاده شود. بدون اینکه اتهاماتی که در مورد ایشان هست، مورد توجه باشد. ممکن است مقداری سؤال برانگیز باشد ولی به نظرم فعلا مشکلی نیست. ممکن است نظر رهبری یک چیز باشد و نظر شورای نگهبان چیز دیگر. نباید بگوییم که لزوما باید برهم منطبق باشند. رهبری از قدیم یک علاقه خاصی به آقای احمدی نژاد داشتند و ظاهراً همچنان این علاقه باقی مانده هست. دوستی و علاقه را کاری نمی توان کرد و یک امر درونی هست. همان طور که علاقه ایشان به آقای حسین شریعتمداری باعث شده است است که کیهان سبک خاص خود را ادامه بدهد.

گریزی به بحث انتخابات بزنیم. در این دوره به غیر از آقای احمدی‎نژاد که رد صلاحیت شد، مردها رئیسی و قالیباف و میرسلیم به عنوان نامزدهای اصولگرایان هم که تأیید شده است بودند، نتوانستند رأی مورد نیاز را کسب کنند. آینده آتی این افراد را چگونه می‎بینید؟

من اعتقاد دارم که مدیران خودمان را نباید از بین بردن کنیم. اگر کسی دو، سه تا نقطه منفی هم دارد یک طوری نباشد که او را تحقیر کنیم و اساساً از گردونه نظام خارج کنیم. بالاخره نقاط مثبت افراد را هم باید در نظر بگیریم و آنجایی که باید، از او تقدیر کنیم و حالت گروه گرایی و تعصب جناحی در کار نباشد.

آقای قالیباف مدیر قوی‎ای بوده و هست، ممکن است تخلفاتی هم داشته باشد. به عنوان نمونه خود من نسبت به مسئله بلندمرتبه سازی در پایتخت کشور عزیزمان ایران بارها به او انتقاد کردم. چون بسیاری از مشکلاتی که امروز در پایتخت کشور عزیزمان ایران است مخصوصا مسئله ترافیک، ناشی از همین نوع ساخت و ساز در پایتخت کشور عزیزمان ایران هست. اگر ایشان چند تا نقطه ضعف داشته، چند تا نقطه قوت هم داشته و جهت پایتخت کشور عزیزمان ایران زحمت کشیده و کارهای مثبتی انجام داده. جهت همین من در جلسة تقدیر از ایشان شرکت کردم.

آقای رئیسی را هم جهت ریاست جمهوری چندان مناسب نمی دیدم. ضمن اینکه نظر من به تبع نظر شهید مطهری این است که روحانیون تا آنجا که ممکن است پست های اجرایی دولتی را اشغال نکنند مگر اضطراراً، یعنی در جایی که شخص غیر روحانی صالح جهت آن وجود نداشته باشد

حضور انتخاباتی آقای حسن روحانی تقریبا چنین شرایطی داشت. یعنی در سال 92 یا 96 کشور در شرایطی بود که مساوی یا بهتر از ایشان کسی نبود. ولی به طور کلی اگر مدیر جمهور غیرروحانی باشد، بهتر است تا روحانیون زیاد به کار مهم خودشان بپردازند. آقای رئیسی همین کاری که الان انجام می دهد کار بزرگی است و مطابق اطلاعات من در کارش موفق بوده است.

به نظرتان آقای قالیباف ظرفیت اینکه دور بعد نامزد انتخابات ریاست جمهوری شوند و رای بیاورند را دارند؟

الان سریع است که در این‎باره اظهارنظر کنیم. این بستگی به شرایط آن روز و نظر مردم دارد.

پس از انتخابات این دوره، ضرورت حفظ 16 میلیون رای آقای رئیسی به عنوان اعتبار آرای اصولگراها مطرح شد. حتی این تصور ایجاد شده است بود که آقای رئیسی لیدری جریان اصولگرا را عهده دار شود. نظر شما چیست؟

من خیلی در متن جریانات سیاسی نیستم چه در اصولگراها و چه در اصلاح طلب ها. لذا این را باید از خود اصولگراها که در متن قضایا هستند بپرسید. اگر جریان اصوگرایی به طور کلی یک اصلاحاتی در خودش انجام ندهد، هر کسی که می خواهد رهبر و راس آنها باشد راه به جایی نمی برند. تا زمانی که آنها در بعضی پرسشها حالت دگم و بسته ای دارند نمی توانند یک پایگاه اجتماعی قابل توجه پیدا کنند.

اصولگرایان اگر دولتی در جهت گرایش آنها باشد، از او انتقاد نمی کنند و کارهایش را توجیه می کنند ولی اگر در نقطه مقابلشان باشد، با بدترین روشها به او حمله می کنند و از هر وسیله ای جهت رسیدن به هدفشان استفاده می کنند. ضمن اینکه در مورد دستگاه های نهادهای زیرمجموعه رهبری به هیچ وجه انتقاد نمی کنند و اصلا این را جایز نمی دانند. یعنی فکر می کنند که اگر یک انتقادی از دستگاه های زیرمجموعه ایشان داشته باشند، یا حتی از خود ایشان، خلاف اصل ولایت فقیه هست. در صورتی که این طور نیست و هرجا انتقادی دیدیم و نظر مخالفی داشتیم باید بتوانیم بیان کنیم، همان طور که مقام رهبری بر آزاد بودن اظهارنظر مخالف نظر ایشان تأکید کرده اند. همین حالت دُگم بودن و بسته بودن اینها نسبت به اصل ولایت فقیه و زیرمجموعه ولی فقیه باعث شده است که گروه زیادی از مردم از اینها گریزان باشند. یعنی احساس می کنند که اینها یک آدم های کلیشه‎ای هستند که از یک طرف فقط باید از یک بخشی از نظام تعریف و تمجید کنند و از طرف دیگر اگر دولتی هم‎راستای آنها نبود با بدترین روشها به او حمله کنند.

چنین رویکردی جهت مردم مقبول نیست. زیاد یک حالت مصنوعی دارد. مردم کسانی را دوست دارند که دنبال حق، حقیقت و عدالت باشند و حرف دل آنها را بزنند و واقعیت را بگویند در هر جا که باشد، از زیرمجموعه رهبری گرفته تا دولت‎ها؛ لذا تا اصولگرایان اصلاحی در کار خودشان انجام ندهند، همین پرسشها را خواهند داشت و در انتخابات ها باز هم شکست می خورند.

پیشنهادات اصلاحی و یا عوض کردن ساختاری میان اصولگرایان زیاد مطرح می‎شود. نمونه‎هایی مثل سخنان شما یا پیشنهاد نو اصولگرایی آقای قالیباف و عوض کردن شاکله جمنا و دموکراتیک شدن آن. به نظرتان این پیشنهادات چقدر مورد استقبال اصولگرایان قرار گرفته است؟

اینها تا برداشت‎های خودشان را از بعضی اصول عوض کردن ندهند، هیچ پیشرفتی نخواهند داشت. به عنوان نمونه باید برداشت خودشان را از اصل ولایت فقیه اصلاح کرده و برداشت درستی داشته باشند. همین طور برداشت غلط از مسئله آزادی بیان یا برداشت غلط از عنوان حفظ نظام که فکر می کنند جهت حفظ نظام هر کاری می توانیم بکنیم و دست به هر کار خلافی می توانیم بزنیم، دروغ می توانیم بگوییم و از هر وسیله ای می توانیم استفاده کنیم. این موارد دست و بال اینها را بسته و اینها را تبدیل به یک گروه جامد کرده هست. درحالی که باید این روش را عوض کردن دهند و لازمه آن این است که بیایند و بحث کنند، یعنی باید یک مقدار بحثهای نظری و تئوری بین خودشان داشته باشند.

آنها باید جلساتی بگذارند و بگویند که اصلا برداشت‎شان از ولایت فقیه چیست؟ آیا می شود در جایی که نظر مخالف با ولی فقیه داریم، نظر خودمان را اعلام کنیم یا نه؟ خود رهبری می گوید هر کسی نظر مخالف دارد می تواند اعلام کند. ولی اینها کاسه های داغ تر از آش هستند و هیچ وقت این کار را نمی کنند. همین طور از دستگاه های زیرمجموعه رهبری آیا می توان انتقاد کرد و ایراد گرفت، می شود تحقیق و تفحص کرد؟ اصولگرایان باید در مورد این پرسشها بنشینند و بحث کنند. آیا تا به حال شده است که اصولگرایان نسبت به بعضی نهادهای امنیتی انتقاد کنند که آیا بعضی کارها را می کنند؟ آیا کسی را که دوتابعیتی است در بدو ورود به کشور عزیزمان ایران بازداشت می کنند درحالی که می دانند چیز خاصی نیست ولی عنوان جاسوسی برایش درست می کنند تا بعد یک جایی امتیاز بگیرند.

مثل داستان اخیر آقای امیر حکمتی که دوتابعیتی بود و ظاهرا سال 93 وارد کشور عزیزمان ایران و بازداشت می شود و محاکمه اش می کنند؛ در ابتدا به اعدام و بعد از مدتی به 10 سال زندان محکوم می‎شود و بعد از امضای برجام در برابر پولهایی که از آمریکا گرفتیم او و چند نفر دیگر را آزاد کردند. بعد ایشان به آمریکا رفت و از کشور عزیزمان ایران شکایت کرد که مرا 80 روز در انفرادی نگه داشتند و تحت فشار معنوی و جسمی قرار گرفتم.

در نتیجه کشور عزیزمان ایران به پرداخت 65 میلیون دلار محکوم و جریمه شد. یعنی این مبلغ را از اموال ما برداشت می کنند و به شاکی می دهند. خب، اگر واقعا ایشان جاسوس و محکوم به اعدام یا 10 سال زندان بوده و این داستان واقعی هست؛ خب باید احکام صادره راجع به او اجرا شود، آیا در عوض این کار، معامله می کنند؟ اگر اتهامات او دروغ هست، آیا این کارها را انجام می دهند و گروگان گیری می کنند و باعث می شوند چنین هزینه گزافی به بیت المال تحمیل شود.

اینها روشهای غلطی است که اسلامی هم نیست. سیره پیغمبر و حضرت امیر هم چنین چیزی نبوده که از هر وسیله ای جهت پیشبرد اهدافمان استفاده کنیم. آیا تاکنون شده است که یکی از اصولگرایان از این کارها انتقاد کند؟! اینها می گویند هر کاری در نظام انجام می شود، درست هست. هر کاری در دستگاه های ذیل ولایت فقیه انجام می شود، همه درست است و همان کاری است که باید می شده است و هر کاری هم که انجام نمی شود همان کاری است که نباید می شده! و فقط به دولتی که در جهت آنها نباشد حمله می کنند والا کاری به بقیه پرسشها ندارند. هر مقدار حقوق مردم پایمال شود، مهم نیست. اینها روش‎شان این است و می گویند ما اصولگراییم درحالی که بعضی از آنها صداقت ندارند و اصولگرا نیستند. چون اصولگرا در همه جا باید پایبند اصول باشد.

گفتید در جریان تصمیمات داخلی جریانات سیاسی نیستید. ولی حتما راجع به احتمال نقض ائتلاف بین اصلاح طلبان و اعتدالیون شنیده‎اید. به نظرتان اگر این ائتلاف ادامه پیدا نکند، چه آسیب‎هایی ممکن است متوجه جریان اصلاح طلب شود؟

به عملکردشان در این دو سال و نیم باقیمانده تا انتخابات سال 98 بستگی دارد که چه مقدار با صداقت عمل کنند و دنبال حق و عدالت باشند و چه مقدار دنبال گرفتن پست و مقام باشند. به نظرم اتحاد معتدل ها اعم از اصولگرا و اصلاح طلب، پدیده مبارکی است و باید ادامه داشته باشد و نباید بین اصول گرا و اصلاح طلب دیوار بکشیم.

تعبیر اتحاد بین اصلاح طلب و اعتدالیون را قبول ندارم بلکه باید بگوییم ائتلاف معتدل ها اعم از اصولگرا و اصلاح طلب. این باید برقرار باشد و ادامه پیدا کند که به نظرم قابل ادامه هم هست. یعنی ملاک اعتدال است نه اصول گرا بودن یا اصلاح طلب بودن. بالاخره فطرت انسانها این را می پذیرد و همان طور که گفتم بستگی به واکنش‌ها ما طی سالهای آینده دارد.

شما می گویید نباید میان این دو جریان دیوار کشید ولی مجموع نیروهای اصولگرا و اصلاح طلب طیف خیلی بزرگی را ایجاد می کند که نظرات از صفر تا صد و تفاوت دارد و تضاد ایجاد می شود. به عنوان نمونه در مورد حقوق شهروندی و پرسشها اجتماعی که مطرح می شود یک طیف کاملا موافق حقوق شهروندی و یک طیف قائل به مقایسه می شوند.

اصلا تفاوت اصولگراها و اصلاح طلب‎ها در این است که اصولگراها به حقوق شهروندی و آزادی بیان و حقوق بشر خیلی اهمیت نمی دهند. ولی در بین خود اصولگراها، معتدل‎هایشان، آدم هایی هستند که به این امور تا حد قابل قبولی اهمیت می دهند. ولی همه ارزش اینطور نیستند.

از آن طرف اصلاح طلب ها هم تفاوتشان با اصولگراها در این است که توجه ارزش زیاد به بحث‎هایی نظیر حقوق شهروندی، آزادی بیان، حقوق بشر و دموکراسی است و توجه مورد نیاز را به احکام اسلامی ندارند و یک جاهایی قائل به تساهل و تسامح هستند. باز در بین اصلاح‎طلب ها هم افرادی داریم که به این شدت اینطور نیستند. یعنی باز اینها هم نسبت به مسائلی مثل حجاب حساس هستند. این است که معتدل های دو گروه می توانند به هم نزدیک باشند و یک نوع اتحادی را ایجاد کنند. همان طور که در انتخابات 92 و 96 تقریبا همین اتفاق افتاد.

یعنی به نظر شما اصلاح طلبان و اصولگرایان باید مانیفستی داشته باشند که براساس آن حرکت کنند؟

بله، اگر این محقق بشود که خیلی خوب هست. امیدوارم که چنین اتفاقی بیفتد و حزبی تشکیل شود که در برگیرنده همه اینها شود و بر اساس مرامنامه و اساسنامه اش معتدل های هر دو گروه را جذب کند و تندروهای دو طرف را دفع کند. به نظرم این ایده می تواند موفق باشد و یک تحولی در فضای سیاسی کشور ایجاد کند. در واقع یک گروه اصول گرای اصلاح طلب تشکیل خواهد شد. اساسا این دو از هم تفکیک ناپذیرند چون یکی از اصول اصول گرایی اصلاح طلبی است و هر اصلاح طلبی هم اصلاح خود را در چارچوب اصولی انجام می دهد.

چقدر شورای عالی سیاستگذاری اصلاح طلبان یا جمنا توانستند این تئوری را در طیف خودشان عملی کنند؟

اینها نمی توانند چون اصلا قائل به اتحاد اصلاح طلب و اصولگرا نیستند. جمنا اصلاح طلب ها را قبول ندارد و حتی ممکن است بعضی از آنان را منحرف و ضد ولایت بدانند. اصلاح طلبان هم آنها را قبول ندارند یعنی قائل به اتحاد با اصولگراها نیستند. ولی روش درست این است که معتدل های اینها با هم متحد شوند و محور، اعتدال باشد نه اصولگرایی یا اصلاح طلبی. افرادی که هم اصولگرا هستند و هم اصلاح طلب و هم معتدل، دور هم جمع شوند. اتفاقی که به صورت نانوشته در سالهای 92 و 96 افتاد، به نظرم قابل ادامه است.

برخی محدودیت ها جهت اصلاح طلب ها منجر به ورود چهره‎های تازه در لیست انتخاباتی مجلس آنها شد که بعضا بعد از ورود به مجلس اعتقادی به این جریان نداشتند. آدم‎هایی که هویت مشخصی ندارند چقدر می توانند اهداف یک جریان را پیش ببرند؟

اینکه بعضی با یک لیستی وارد مجلس می شوند و بعد ممکن است که تا حدودی عوض کردن روش دهند، ناشی از این است که از آینده خودشان ممکن است هراس داشته باشند. به عنوان نمونه فکر می کنند اگر همچنان در فراکسیون امید بمانند ممکن است جهت دوره های بعدی مجلس رد صلاحیت شوند. یعنی عقیده اش عوض نشده و همان آدم است و واقعا هم همان افکار را دارد ولی با خودش محاسبه می کند که اگر در این موقعیت باشد، فردا ممکن است همین را بهانه کرده و او را رد کنند، لذا به عنوان نمونه به فراکسیون مستقلان می روند ولی دلش نزد فراکسیون امید هست. این، کار درستی نیست و من آن را نمی پسندم و اخلاقی نمی دانم که کسی در یک لیستی باشد و بعد رها کند و برود.

مثلا خود من در لیست امید بودم. آنها خودشان اسم مرا گذاشتند و من هیچ درخواستی نکردم. اصلا من اصلاح طلب اصطلاحی نیستم و همه می دانند. بعد که وارد مجلس شدیم، من می توانستم بیرون بیایم و فراکسیون مجزایی تشکیل دهم. مراجعات زیادی هم در این باره به من شد ولی اعتقاد بودم که اخلاقا این کار خوب نیست. حالا که در این فهرست بودم نباید به محض ورود به مجلس از آن جدا شوم، لذا تصمیم گرفتم که همان جا بمانم. ولی بعضی افراد بودند که اسم ارزش را به زور در لیست قرار دادند یعنی با فشارهای متفاوت از جاهای متفاوت اسم ارزش را در لیست امید قرار دادند و رای آوردند. ولی به محض ورود به مجلس جدا شدند، که این کار به نظرم اخلاقی نبود.

از طرفی در این فضا یک سری از اشخاص تازه به عرصه معرفی می‎شوند که بعضا آقازاده هستند و این هم اختلاف برانگیز هست. مشخصا مدتی پیش سه تا از نمایندگان مجلس به این مسئله اعتراض داشتند. این مسئله چه عواقبی می تواند داشته باشد؟

در مورد آقازاده ها باید بگویم که این دیگر به نظر مردم بستگی دارد. اگر مردم به یک کسی رای می دهند و می دانند که فرزند فلان مقام هست، نشان می دهد که مقبول مردم است و ما نمی توانیم بگوییم که چون فرزند شخصیتی بوده بعد نباید به عرصه سیاسی کشور بیاید. ضمن اینکه فقط در پایتخت کشور عزیزمان ایران مردم به لیست رای می دهند و در شهرستان ها مردم افراد را می شناسند و خیلی به لیست کاری ندارند.

چندی پیش آقای بهمنی مهمان ما بودند و گفتند که آنقدر به من فشار آمده که اصلا پسرم می خواهد فامیلی خودش را عوض کند یا به عنوان نمونه آقای لاهوتی گفته بودند که اگر یک نفر مسئول شود آیا فرزندانش حق ندارند حتی کارمند شوند؟! تصویر العمل ها متفاوت هست. یا از آن طرف آقای وکیلی می گوید که اصلا مخالف ورود فرزندش به وزارت نفت بوده هست. آیا به خود شما انتقادی نکردند؟ چون در اینترنت در مورد پسر شما هم مسائلی مطرح شده است بود.

البته شما خبرنگاران هم به این مسئله دامن می زنید و دنبال این گونه پرسشها جنجالی هستید. راجع به پسر من طوری گفتند که ایشان پست گرفته که گویی از شهردار تازه پست گرفته است! در حالی که این عنوان مربوط به دو سال پیش بود که او در شهرداری مشغول شده است ضمن اینکه سابقه کار مناسب هم داشته و قبلا در وزارت راه بوده هست، تحصیلاتش هم فوق لیسانس شهرسازی هست. مدتی هم در شهرداری مشاور بوده و حدود دو سال پیش معاون عمرانی منطقه 17 پایتخت کشور عزیزمان ایران شد که منطقه محرومی است و کار در آنجا سخت است.

من هیچ دخالتی نداشتم. اگر کسی اعتراض دارد به من ربطی ندارد. باید از مسئولان قبلی بپرسند که آیا در آن وقت فرد بهتری بوده و اگر بوده آیا ایشان را گذاشته اند؟ من تلاشی نکردم که او در چنین جایی قرار بگیرد.

راجع به نایب رئیسی مجلس مقایسه ای در فضای رسانه ای بین شما و آقای پزشکیان از یک طرف با مردها باهنر و ابوترابی از طرف دیگر می شود. می گویند که آقای ابوترابی یک قدرت معنوی داشت و می توانست نمایندگان را با خودش همراه کند. آقای باهنر هم که به «لابی من» بودن معروف بودند. آقای مطهری و آقای پزشکیان چه نسبتی با پیشینیان خودشان در این جایگاه دارند؟ مشخصا در انتخابات هیات رئیسه چقدر توانستید از قدرت لابی خود استفاده کنید؟

البته ضرورت ندارد که بین نواب مدیر فعلی و قبلی نسبتی وجود داشته باشد. هرکسی ظاهر خودش و شخصیت خاص خودش را دارد؛ آقای پزشکیان به شکلی و من هم به شکلی. قبل از ما هم مردها ابوترابی و باهنر ظاهر خودشان بودند.

من خیلی بلد نیستم که لابی کنم. هرچند در انتخابات هیات رئیسه در ابتدای مجلس دهم در این حد که برگه ای حاوی کارنامه خودم را توزیع کنم انجام دادم. البته نمایندگان آشنایی قبلی از ما داشتند. ولی در ابتدای سال دوم طبعا نمایندگان آشنایی بیشتری پیدا کرده بودند. رأی من 30 تا اضافه شد و آقای پزشکیان هم 21 رأی اضافه تر از دور قبل آوردند. ولی هر دو ما تلاش خاص ای واقعا نکردیم.

نسبت تان با فراکسیون ولایی و بخشی از جبهه پایداری که همچنان در مجلس هست، چگونه است؟

رابطه‎ام با اینها خوب هست. اینها در اصل ما را جزو خودشان می دانند. یعنی باز هم ما را اصولگرا می دانند و از اکثر مواضع فرهنگی ما حمایت می کنند. فراکسیون مستقل ها هم همین طور، من را از خودشان می دانند. در ابتدا هم می گفتند که شما بیا این فراکسیون را تشکیل بده که من گفتم این کار فعلاً اخلاقی نیست. لذا رابطه من با هر سه فراکسیون خوب است و اصلا من خودم را فراجناحی می دانم که در هیچ قالب خاصی جا نمی گیرم.

نظر شما راجع به بیانات اخیر آقای ترامپ چیست؟

به نظر من عملا آثار زیادی ندارد. حرفهای او نشانه ضعف او بود. آمریکا از قدرت و نفوذ کشور عزیزمان ایران در خاورمیانه به شدت دلواپس است و می خواهد به شکلی جلوی آن را بگیرد. از طرفی می خواهد با فشار آوردن به کشور عزیزمان ایران کاری کند که کشور عزیزمان ایران نخستین خارج شونده از برجام باشد تا آنها هم خارج شوند. همچنین ترامپ با این حرفهایش می خواهد نشان دهد که من بر سر تعهداتم در تبلیغات انتخابات ریاست جمهوری هستم. همان طور که قول لغو طرح بهداشت عمومی اوباما را داده بود و آن را به کنگره فرستاد، تعیین وظیفه برجام را هم به عهده کنگره گذاشته است که بعید است به نقطه تعیین کننده ای برسد.

این عنوان آمریکا نشانه قدرت کشور عزیزمان ایران و بافایده بودن برجام جهت کشور عزیزمان ایران هست. کشور عزیزمان ایران کاری کرد که جهت نخستین بار در یک مسئله مهم جهانی بین اروپا و آمریکا اختلاف افتاد در حالی که تا چند سال پیش آنها به آسانی اجماع به اصطلاح جهانی ایجاد می کردند. به هرحال چندان جای نگرانی نیست و باید منتظر واکنش‌ها کنگره در 60 روز آینده و میزان ثبات قدم اروپا باشیم.

نظر شما راجع به عوض کردن نظام ریاستی به پارلمانی چیست؟

این کار را به صلاح نمی دانم و در واقع موجب کم کردن نقش مردم در آینده ارزش خواهد شد. با توجه به نظارت استصوابی شورای نگهبان، مجلس را به گونه ای می چینند که از قبل مدیر جمهور هم مشخص باشد . در واقع آینده کشور به دست آقای جنتی می افتد

واژه های کلیدی: ایران | اصلاح طلب | اصلاح طلبان | اخبار سیاسی و اجتماعی


دانلود فایل ها

نویسنده : getblogs